أحمد بن حامد كرمانى

96

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

بدگويان تقرير بارسلانشاه كردند كه اين مرد دوست بهرامشاه و مؤيد الدين ريحان است و چندين هزار مريد دارد . بودن او در كرمان خطر است . پس كس پيش شيخ آمد و گفت ملك از تو رنجيده است و مردى ترك است . شيخ گفت ما از تركان نترسيم ، ما از كسى ترسيم كه در همه عمر ، كفش مردى راست نهاده باشد و از روى خشم برخاسته . از كرمان برفت و گفت ما كرمانرا پشت‌پاى زديم چنان‌كه در پاى مناره شاهيگان گرگ بچه كند . و چنان بود ؛ بيرون گواشير بنوعى خراب شد ، كه گرگ در پاى منارهء شاهيگان بچه كرد . شيخ مبارك گازر ، كه مردى بود صالح و مشهور كه پيوسته ابدال برو ظاهر شدندى و مصاحب شيخ الاسلام برهان الدين كوبنانى ، گويد كه هيچ‌كس زهره نداشت كه تنها بشاهيگان بگذشتى ؛ از ترس گرك مردم‌خوار . ( گفتار درآمدن امير عمر نهى به شهر خبيص و در ميان غز شدن و رياست كردن و استدعاى غزان اتابك محمد را ، جهت زعامت حشم و بازآمدن اتابك محمد از خراسان بميان غز برياست ايشان . ) ( امير عمر نهى را كه سبط امير تاج الدين ابو الفضل سيستاتى بود ، از غايت غمرى هواى پادشاهى غز سلسهء رغبت عزيمت كرمان بجنبانيد و با جمعى از حشم خويش بيامد و شهر خبيص را فروگرفت و در ميان غز شد و چنان كه عادت غز است ، اول در تقريب و اجلال و آخر در تنكيل و اذلال ، او را ترحيب نمودند و نام ملكى بر وى نهاد و او را در تخريب بلاد و تعذيب عباد ، يار خويش ساخت . و چون اتابك به حضرت خراسان رسيد ، ملك طغانشاه او را بطوق زرين مطوق گردانيد و حسن الظنّ او ، در قصد آن حضرت محقق ، و فرمود كه اگر در جوار ما ، خيمهء اقامت خواهى زد ، اوتاد اقرار محكم گردان ، تا انواع اصطناع تقديم افتد و هر منصب كه التماس كنى ، مبذول باشد و اگر ما را آن خصم الدّ يعنى سلطانشاه ، بر در خانه نبودى ، خود بتقويت او امداد و اسعاد كردمى تا بحصول مراد باز خانه شدى . اتابك محمد چون دواعى مخاصمت ميان طغانشاه و سلطانشاه دايم ديد و در آن خواست افتاد كه از آن گريخته بود . مصراع ، هرجا كه روى ، بخت تو با تست اى دل . و از كرمان غز باتابك محمد مىنبشت كه امير عمر نهى مردى غمر غريبست و اصحاب اطراف با ما ، در نمىسازند و همه نرد طاغيت‌وغا مىبازند ؛ اگر اتابك بولايت و خانهء خود رغبت